نامربوط

اندر حکایات شغل یابی: داستان نخست

توی آگهیشون در سایت دیوار نوشته بودن در شرکت فلان نیازمند یک وردپرس کار با تجربه و خلاق و حرف های هستیم. از اونجایی که من چندسالی رو وردپرس کار کردم و طراحی گفتم شاید بد نباشه امتحانی کنم و ببینم چی پیش میاد. نکته مثبتش این بود که نزدیک بهمون بود. شاید دو چهارراه.

رزومه خودمو براشون فرستادم و مدتی هیچ جوابی نگرفتم. مدتی بس طولانی! بعد از تقریبا 3 هفته باهام تماس گرفتن و قرار شد برای زمان مصاحبه حضوری همون روز تماس بگیرم و برم.

5 شنبه شلوغی داشتم و شب قبلش خیلی کم خوابیده بودم. حدود ساعت 12 هماهنگ کردم و قرار شد ساعت 5 برم شرکتشون. نکته جالب اینه که توی تجربه های قبلیم هم دیدم که صاحب شرکت میگه بیاید شرکت در صورتی که آدرس شرکتشون رو کسی نداره و حتی توی سایت خودشون نیست و باید حتما توی تماس بپرسی این شرکتتون دقیقا کجاست؟ متاسفانه یک مشکل دیگه اینه که مدیر های شرکت ها یا خسته اند یا کار های خیلی مهم تری دارند و یا به دلیل مدیریت و قدرت داشتن انرژی کافی برای تماس ها و حتی بررسی رزومه صرف نمیکنن.

ساعت 3:30 تا 4:40 خوابیدم و راه افتادم سمت شرکتشون و ساعت 5:05 رسیدم. 5 تا زنگ مختلف داشت ساختمانشون و روی هیچکدوم از زنگ ها اسمی ازشون نبود. مجبور به تماس دوباره شدم و زنگ رو پرسیدم و زنگ زدم ولی باز هم کسی درب رو باز نکرد. دوباره که تماس گرفتم جناب مدیر گفتن خودشون دفتر نیستند (شماره ثابتی داشتند که دایورت میشد روی موبایل) و بعد از هماهنگی با کسی که داخل شرکت بود آقایی جوان اومد و درب رو باز کرد و بهم گفت از پله ها برم بالا تا جایی که ممکنه.

نکته آموزشی: اگر کسی میاد دفتر یا منزل شما و اونجارو نمیشناسه بهتره خودتون جلو تر برید و راهنماییشون کنید.

وارد درب شرکت که شدم متوجه استایل خاصی نشدم. 3-4 مدل مبل و صندلی مختلف که هیچ شباهتی به هم نداشتند و مبتدیانه چیده شده بودند. یک گاز تخت دو شعله روی زمین. یک محیط خیلی ساده و بی نظم که به نظر می رسید همه برای کار میومدن داخلش و تنها تمرکزشون روی کار بود. مثل یک شرکت نوپا که محیط دفتر صرفا برای دور هم نگه داشتن اعضا بود. راستش، من هیچ مشکلی با محیط نداشتم و توی توی محیط های بدتری هم کار کرده بودم.

 

جالب ترین بخش این اتفاق صحبتم با آقای مسئول فنی (تنها کسی که انگار اونجا بود) بود. بعد از کمی تعارفات شروع کرد:

– نمیدونم شما چقدر اطلاع دارید از کار ما ولی کار ما اینجا قالبه.

– تخصص من هم قالبه. وردپرس.

– افزونه هم مینویسید؟

– افزونه وردپرس؟ آره افزونه وردپرس هم مینویسم. شما کارتون با قالب ها چیه دقیقا؟ ادیت و راستچین سازی یا طراحی؟

– نه طراحی، بیشتر راجب اتصال به api های مختلف.

– خوبه میتونم از پسش بر بیام.

– خب پس با آقای مدیر صحبت کنید و اگر ایشون تایید دادن من چند مورد رو ایمیل کنم براتون. چون میدونید من کارم فنیه و اطلاعی خیلی روی استخدام ها ندارم.

– فکر نکنم کاری باشه که نتونم از پسش بر بیام ولی باز هم تماس میگیرم با آقای مدیر. ایمیل من رو میخواید یادداشت کنید؟

– تلگرام هستید؟ اگر هستید همونجا میفرستم.

– بسیار خب مشکلی نیست.

– جسارتا شما از حقوق ها اطلاع ندارید؟

– ساعتی 5 تومن.

– آهان، باشه. پس من تماس میگیرم با جناب مدیر.

 

کل صحبتمون کمتر از 5 دقیقه طول کشید.

از دفتر بیرون رفتم و تصمیم گرفتم به سمت خونه راه برم و موزیک گوش بدم. هوا خوب بود و عجله ای نداشتم. توی راه به خنده دار بودن صحبت ها فکر میکردم و میزان حقوق ذهنمو درگیر کرده بود.

اگر یک ماه هر روز ساعت 8 صبح دفتر میبودم و تا 2 ظهر کار میکردم – یعنی از خوابم میزدم، کلی زحمت رفت و آمد میکشیدم و سر ظهر خسته خونه میرسیدم – در ماه حدود 26 روز (بدون در نظر گرفتن روز هایی که کلاس دارم صبح ها) و هر روز 6 ساعت کار میکردم و این میشد چیزی در حدود 780 هزار تومان و اگر میتونستم کلی به مدیر از توانایی هام و تجربه هام بگمو خودمو ثابت کنم شاید این مبلغ به یک میلیون تومان هم می رسید.

حقوق قانون کار برای یک منشی، یک مسئول پشتیبانی تلفنی، یک کارگر ساده شیرینی پزی یا ساندویچی و هر جایی که با حقوق قانون کار سر و کار داشته باشند حدود ماهی 800 هزار تومانه. بنابرین، این که شما با چند صد قالب و افزونه و هزاران هزار خط کد سر و کله زده باشید و یاد گرفته باشید، این که بتونیم از پایه یک افزونه و قالب رو بسازید، این که وقتی همکلاسی هاتون در دبیرستان و دانشگاه مشغول اتلاف وقت بودن و شما مشغول یادگیری و تحربه کسب کردن بودید در نهایت فرق چندانی براتون نمیکنه. البته نظرم این نیست که توی همه شرکت ها این نیست و خیلی جا ها تخصصی تر کار میکنن و می فهمند که چی بلدید، از وقت و تجربه شما استفاده بهینه میکنن و به اندازه ای که دانش دارید بهتون حقوق میدن.

از همه مهم تر این بود که به خودم گفتم اگر من بجای روزی 6 ساعت برای دیگران کار کردن با خودم کنار بیام که 6 ساعت روی پروژه های شخصی خودم کار کنم بازدهی عالی می بینم و این موفق نبودن تا الان و دنبال کار رفتن اینجوری خودمو نشون ای از بی عرضگی، فساد و خستگی خودم میدونم. همچنان امید دارم بتونم خودمو متعهد کنم که بهتر و بیشتر کار کنم روی ایده های خودم (مخصوصا برندسازی برای خودم). جالب اینجاست که همین امروز که شروع کردم این متن رو بنویسم دیدم دوست قدیمیم صدرا علی آبادی عزیز یک نوشته خیلی مفید و جالب روی موضوعی که هر روز باهاش سر و کله میزنم یعنی تنبلی اینجا نوشته و همین الان که تایپ میکنم به یک سری از نکاتی که گفته توجه کردم و یک چیزایی رو هم پیاده کردم.

رفته رفته بیشتر از تجربه های گذشته و آینده ام در موضوع پیدا کردن کار می نویسم.

دیدگاه شما چیه؟

ممنون میشم دیدگاهتون رو مثبت یا منفی با من و بقیه به اشتراک بذارید 😊

دیدگاه ها

  1. معظمی

    سلام صدرا جان
    من همیشه کیفیت کارت رو تحسین کردم و هر زمان کسی از من سراغ یه آدم با تجربه و حرفه ای رو گرفته شما رو معرفی کردم.
    ولی از مشکلاتی که داری اینه که روی کاری که قراره انجام بدی تمرکز نداری.
    اگر قرار باشه یه کاری رو انجام بدی، در آخرین اولویت زمان بندی هات قرارش میدی و بعد هم که شروعش میکنی وقتی اولین نشانه های رسیدن به نتیجه رو می بینی کار رو تموم شده تلقی میکنی و دیگه باقی زوایای ماجرا رو بررسی نمیکنی تا ایرادات و اشکالات به جا مونده یا از دید دور مونده رو پیدا و رفع کنی تا کار بی نقص بشه.
    برای یکی مثل تو با توانایی ها و دانش تو بسیار بسیار دور از شأن هست که برای ساعتی 5 تومن بره توی یه ناکجا آباد کار کنه!
    پس اگر بتونی این 2 تا مشکلت رو حل کنی، به اعتقاد من خودت میتونی صاحب بزرگ ترین شرکت طراحی سایت در مشهد یا حتی در ایران باشی. در غیر این صورت خوندن 1 مقاله از یک صدرای دیگه فکر نمیکنم تغییر چندانی در این صدرا ایجاد کنه! :دی

    آرزوی موفقیت

    1. صدو

      سلام کامران!
      میدونی، مسئله تمرکز به یک چیز خیلی جدی برام تبدیل شده و شدیدا دارم سعی میکنم علتشو بفهمم، ولی ایندفعه خیلی تخصصی تر. اتفاقا خیلی مشتاقم راجبش یک مطلب هم بنویسم.
      مسئله اولویت ها نیست، اون در صورتی درست بود که اولویت اولمو انجام میدادم و انرژیمو صرف میکردم و به اولویت های بعدی نمیرسیدم. مشکل اینجاست که به هیچکدوم از اولویت هام – چه اولی و چه آخری – نمیرسم. مثلا همین کامنت های اینجا. با اینکه برام خیلی جذاب و خیلی بیشتر مهم هستند رو هر روز بهشون نگاه میکردم ولی نمیتونستم جوابی تایپ کنم براشون.
      اگر بتونم اول از همه مشکلمو دقیقا پیدا کنم و با ابزار های مناسب شرو عبه حلشون کنم به نظرم حداقل خودم از خودم راضی تر باشم.
      خوندن مقالات و امتحان کردن روش هاشون صرفا امتحان روش های آزمون و خطایی برای حل مشکلاتمه.
      پاینده باشی!

  2. بهروز مهندس زاده

    سلام بر صدرای عزیزم.
    خوشحالم که متنت رو فرصت کردم بخونم. اولین نکته ای که باید بهش اشاره کنم:
    قبلا به تخصصت توی وردپرس ایمان آورده بودم، با خوندن این متن، شیوایی قلمت هم به شدت من رو مجذوب خودش کرد. خیلی خوب مینویسی و این یعنی یه استعداد جدید از تو!
    تبریک میگم.

    در مورد متنت راستش دو نکته رو باید اشاره کنم:
    ۱. توی بازار کار، کارفرما به دنبال کارمندان حرفه ای هست اما کارمند هم باید به دنبال کارفرمای حرفه ای باشه. از لحظه ی آشنایی با یک کارفرما باید همه موارد رو بررسی کنی که هرگز به مرحله اتلاف وقتت توی یه چیزی شبیه مصاحبه (آخه اینطور که تو تعریف کردی واقعاً مصاحبه ای نبود!) نشی. این اتفاق دو هفته پیش برای خودمم افتاد و خوب میدونم که دارم در مورد چی صحبت میکنم!

    ۲. گره زدن زندگی به یک هدف باعث میشه تموم اون چیزی که اسمش رو تنبلی میذاری، کنار بره. به نظر من تو تنبلی نمیکنی، تو وقتت رو توی راههای مفید مختلف صرف میکنی که این باعث میشه از ایده آلهات فاصله بگیری و اسم تنبل رو بذاری روی خودت! در حالی که هیچ تنبلی نمیتونه اینقد خوب بنویسه و با دقت، و هیچ تنبلی هم نمیتونه به تنبلیش فکر کنه!
    من مدتهاست میشناسمت و خب تنبلی تنها چیزیه که نمیتونم بهت نسبت بدم ولی بی هدفی رو تحت هر شرایطی میچسبونم بهت! سعی کن زندگیت رو به یک هدف پیوند بزنی، اون وقت دیگه کارهات متمرکز میشه و توی مسیری قرار میگیری که تمام کارهات به چشم خودت هم ارزشمند میاد.

    یک بار دیگه تاکید میکنم که تنبلی به هیچ وجه بهت نمیخوره صدرا؛ تو هرچی باشی تنبل نیستی! فقط به تعداد کتابهایی که میخونی یه نگاه بنداز…!

    برات آرزوی موقیت و شادکامی روز افزون میکنم.

    1. صدو

      سلام بهروز جان بامحبت!
      ممنون از لطفت! امیدوارم بتونم بیشتر بنویسم و همچنان خواننده باشی! (خواننده متنام نه مثل محسن یگانه و اونا)
      1- سعی میکنم اگر ایندفعه لازم شد تخصص های مد نظر و محیط رو بیشتر و بهتر در نظر بگیرم و تا جای ممکن خیلی سوالاتو تلفنی بپرسم. و اینکه شرایط رو برای جا هایی که میرم محدود تر کنم و هر جایی رو نرم.
      2- راستش این بخش متنت باعث شد خیلی فکر کنم و نتیجه این شد که فهمیدم واقعا هدفی ندارم! صرفا یسری تصاویر مبهمی وجود دارند از آنچه ممکن بود بشه و رفته رفته احتمالش کمتر میشه.
      ممنون از حرفات که باعث شد یه تکونی بخوره مغزم. باید ببینم این تکون هارو چطور میتونم به یک اقدام عملی مفید تبدیل کنم.
      پیروز باشی و بلرزون منو!

  3. صدرا

    جون بابا
    یه خبر میدادی گوسفندی چیزی قربونی کنیم. من الان از آنالاکتیکس دیدم از اینجا لینک اومده گفتم چرا خبر نداده این که وبلاگ زده.
    مبارک باشه عزیزم. به فیدم هم اضافه کردمت.
    در مورد کار و اینها یه چیز فقط یادمه ممد جهانی رو من تهران دیدم، فهمیدیم که هردومون تورو میشناسیم، گفت من بهش صدرا میگم پاشه بیاد اینجا کار کنه، کار فرانت اندش تمیزه و … . وقتی ممد از کسی تعریف کنه یعنی اون آدمه کارش درسته. درگیر این شرکتها نشو. یکم همون تخصص دیزاین و فرانت اندت رو کارفرما پسند تر کنی بهترین شرکت ها برات جا هست. اگر رو پروژه ی خودت کار کنی هم که عالی.
    خیلی خوشحال شدم دیدم اینجارو:)

    1. محمد جهانی

      اول از همه، به‌به! خونه‌تکونی شده! وبلاگ و این داستانات مبارک باشه! ایشالا قسمتای مکانیکی سرور سایتت همیشه درست حرکت کنه.

      برام جالب بود که اتفاقی این نظر رو دیدم که توش اسمم اومده بود و بهم اشاره شده بود. :))
      در تکمیل حرف صدرا علی‌آبادی عزیز باید بگم که هنوزم که هنوزه، نظر من همونیه که به خودت و خودش گفته بودم. اینکه صدرا علیزاده باید بیشتر ارزش خودش و کارش رو بدونه و خودش رو دست‌کم نگیره. اینکه اگه احساس رضایت نداره، شاید تغییر لازم باشه. کار کردن توی محیط‌های خوب و حرفه‌ای می‌تونه اعتماد به نفس خوبی بهت بده و انگیزه و اشتیاقت رو نسبت به کار چند چندان کنه! شُل نگیر.

      1. صدو

        سلام آقای محمد جهانی جان!
        همیشه دیدن شور و انگیره و تلاش تو برام تو زندگی الگو بوده و سعی کردم که رسیدن بهت سخته حداقل جای پاهاتو دنبال کنم. بهم لطف کن و از تغییر بهم بگو، بگو که فکر میکنی چی بهتره تغییر کنه و چطور؟
        به نظرت چطور میشه سفت گرفت و قدم عملی بعدیم چی باید باشه؟

    2. صدو

      سلام صدرا جون!
      راستی خیلی خیلی دوست داشتم بهت اطلاع بدم ولی از اونجایی که بلاگم هنوز مثل یک مغازه خستست که جنسی هم درش چیده نشده و بی سر و تهه خیلی گفتم مدتی صبر کنم بعد بهت اطلاع بدم که حرفکی برای گفتن داشته باشه بلاگم. حالا هم که اومدی، حسابی خوش اومدی!
      واقعا ممل منو متعجب میکنه روز از روز بیشتر، هیچوقت نمیتونم درک کنم چطور اینهمه آدم رو میشناسه و به همه در ارتباطه و همچنان میشکافه و میره جلو! ممل لطف داره، چندباری هم واقعا تلاش کرده یه هل درشت بهم بده ولی مشکل اینه من خیلی وزنم زیاد شده و انگار حتما باید مینوبوس با سرعت 70 کیلومتر در ساعت بهم بزنه تا تکونی بخورم!
      خوشحال شدم اسمتو دیدم اینجا 🙂

  4. امید پناهی

    سلام صدرا جان
    خوشحالم که بعد از چند سال تو همین وب دوباره پیدات کردم و دیدم دست به قلم شدی و کلی پیشرفت ها کردی
    ۵ یا ۶ سال پیش که باهات کار میکردم فوق العاده بودی و یقین دارم شایسته بیشتر از این ها هستی
    قابل دونستی یک پیام یا ایمیل بفرست D:

    با ارزوی موفقیت و پیشرفت

    1. صدو

      ممنون امید جان! خیلی خوش برگشتی!
      راستش در زمینه پیشرفت کاملا باهات نظرم مشترک نیست ولی خوشحالم اینجوری فکر میکنی.
      کار کردنمون با هم برام خیلی تجربه خوشایندی بود و سعی کردم هردو راضی باشیم. هر موقع دوست داشتی برای همکاری های آینده میتونیم با هم صحبت کنیم.
      بهت توی تلگرام پیام دادم، خوب میکنی شمارتو عوض نمی کنی 🙂
      ممنون!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: