نامربوط

رشته ها باید باعث تعامل های بیشتر، بهتر، و قشنگ تر ما بشن!

هرچقدر که فکر میکنم تصورش اونقدر برام سخته که تصور کردن عاقل شدن یه عده برام سخته! شما ببینید میتونید تصورش کنید؟ در نظر بگیرید یک عده از دانشجو های رشته اینترنت و شبکه ها گسترده پسر و دختر با هم رفتن توی یک باغ قشنگ توی هوای بهاری لپتاپ هارو گذاشتن روی لپ هاشون (لُپ نه! لَپ) و برنامه Packet Tracer یا مثلا Visual Studio یا چمیدونم Atom رو باز کردن، سرشون با لبخند توی کارشونه و هر از گاهی به هم میگن مثلا:

  • وای بهروز چقدر این کامنت توی کدت با نمکه! چقدر این تابعو قشنگ تعریف کردی!
  • وای نگار این روتر رو چقدر تمیز وصلش کردی به این سرور.
  • عه، بچه ها چطور من به این گیت سرور لوکال وصل بشم؟
  • عه، این تگ رو نبسته بودم! هی هی هی!

یا مثلا در نظر بگیرید دانشجو های حسابداری که آفتاب میخوره توی ریش های بورشون و برق میزنه یا نسیم مو های مشکیشون رو به پرواز در میاره با لباس های گل منگلی خوشگل نشستن روی تخت های چوبی که فرش روشونه و بهار نارنج از ریخته روی فرش ها و این عزیزان دل دارن اعداد رو بالا پایین میکنن و محاسبات رو حل میکنن!

تمام این ها برای شما خیلی خیلی دور از ذهن نیست؟ در دنیای واقعی اینطوریه که بچه ها یه مدت از دانشگاه که میگذره با هم گرم میشن از هم خوششون میاد و یک اکیپ اولیه شکل میگیره که یک پسر برای جذب کردن یک دختر مجبوره همه رو خوشحال کنه که این کارو با خریدن لواشک یا شیرینی انجام میده که موقع تعارف کردن مشخصه نظرش به کی جلب شده یا اگر خیلی بخواد بترکونه به چند نفری شیرموز میده (کاری نداریم به اون عزیزانی که به جمع خیری نمیرسونن) و بعد از ریزش های فراوان و خاله زنک بازی ها و شکست های عشقی و امثال اینها کلا میمونن 4-5 نفر که اینا الان اکیپ شدن.

خیلی از موضوع دور نشیم. این عزیزان باقی مونده خیلی مثل اوایل با هم نمیرن ولی وقتی که میرن بیرون هم اطمینان حاصل میکنن کسی از اعداد، فرمول ها، درس ها و توابع و حفظیات حرفی نزنه.

در عوض شما رشته ای رو مثل عکاسی در نظر بگیرید، تقریبا تمام موارد جذاب بالا رو داره! آفتاب و ریش و نسیم و مو و بهار نارن! البته من خودم رشته عکاسی نبودم و احتمالا عده ای میان و میگن که نه ما کلی هم کتاب میخونیم و درس پس میدیم و خیلی از چیزا تئوریه ولی خب بیاید صادق باشیم اصلا قابل مقایسه نیست.

دوستی داشتم که رشته ای مرتبط حقوق (جزا و جرم شناسی اگر اشتباه نکنم) بود و تعریف میکرد چطور درسی مرتبط با پزشک قانونی داشته و چطور با پیگیریش تونستن برن و کار پزشک قانونی رو از نزدیک ببینن ولی شما هیچ جوره نمیتونی پیگیری کنی که مثلا در رشته نرم افزار بتونی بری و حلقه های تکرار (Loop) رو در برنامه نویسی به صورت عملی ببینی در جایی. یعنی ممکنه باشه ولی خیلی خیلی دور از ذهنه، شاید بیشتر یک فعالیت کلاسی. بعضی از رشته ها به نظر تنها ترن. از موقع ثبت نام دانشگاه تا زمانی که وارد بازار کار میشن و و بعضیا تا آخر عمر.

البته این تصورات واضحا در بعضی جاها زیادی بد یا خوب جلوه دادن شرایطه ولی خب احتمالا کمک میکنه به کلیت این موضوع که بعضی رشته ها نسبت به بقیه تنها تر هستند حداقل در دوراه دانشگاه و بعضی رشته ها جمعی تر هستند.

تفاوت تعداد دانشجو های پسر و دختر و تفاوت سطوح

اگر بخوایم تمام واقعیت رو بگیم خیلی از تحرکات توی دانشگاه ها چه داخل و چه خارج از کلاس ها مربوط به وجود نظراتی از جنس مخالف مخصوصا دختر هاست. یعنی شما در رشته ای مثل رشته آی تی در کاردانی ببینی دختری میگه “راستی بچه ها فردا نمایشگاه کامپیوتر و تجهیزات مرتبط بهش هستش، بریم ببینیمش” فردا شاهد این هستی که عده از عزیزان استادو کردن تو یه چمدون، نفری سه تا پلاسیک چیپس و نوشابه خریدن و دم در دانشگاه تو مینی بوس نشستن و منتظر حرکت به سمت نمایشگاهن. ولی شخصا شاهد بودم که خانمی در کلاس رو روز اول ترم باز کرده دیده 37 تا پسر با یک استاد مرد نشستن توی کلاس، دوباره در کلاس رو بسته و رفته درسو حذف کرده!

یا مثلا ما دانشگاه های دولتی مثل منتظری مشهد رو داریم که فقط مخصوص یک جنسیت هستند و در هر کلاس رو که باز کنی حداقل 350 تا پسر توی کلاس هستند. شاید این محیط کمی گیکی (Geek) تر بتونه باشه ولی مطمئن نیستم بشه گفت محیط خوشحال و شنگول تریه.

همچنین مسئله آخری که به ذهن میرسه تفاوت در سطح اطلاعات دانشجو هاست توی رشته هایی مثل رشته کنونی من. در نظر بگیرید سر کلاس نشستید و نفر سمت راستیتون فرق متغیر هارو در برنامه نویسی یا کابل RJ45 نمیدونه و نفر سمت چپتون سالهاست خودش کار کرده و تجربه شخصی داره. متاسفانه این برای من تصورش سخته که دو نفر که توی یک رشته تحصیل میکنن و اینقدر تفاوت دارن در سطح اطلاعات نمیتونن در قالب یک اکیپ برن بیرون و راجب رشته ای که دو، چهار، شش یا حتی سال های بیشتری رو راجبش قراره تمرکز داشته باشن با هم هم صحبت بشن. بهترین حالت اینه که کسی که چیزی بیشتر در زمینه بلده با هدف یاد دادن حتی اکیپ جذابی رو راه بندازه ولی چنین چیزی خیلی دور از ذهنه.

تفاوت روحیات افراد در رشته های مختلف

کسی رو در نظر بگیرید که به دنبال علاقه شخصیش به دنبال رشته ای مثل هنر رفته در مقابل کسی که از سر بیچارگی، یا علاقش به برنامه نویسی رفته رشته نرم افزار، حسابداری، عمران یا هر رشته ای مثل این رشته ها، احتمالا (با توجه به نمونه های اطراف) میشه گفت روحیات آدم هایی که توی رشته های مختلف هستند با هم متفاوته. مثلا معمولا شما یک تنبل چاق مثل من رو پیدا نمیکنید که پیگیرانه در رشته تربیت بدنی فعال باشه. به صورت ناخداگاهی من تصور میکنم آدم هایی که در رشته عکاسی هستند نسبت به افرادی که در رشته صنایع تحصیل میکنند با هم بهتر کنار میان و اکیپ های پیگیر تری دارند. توی رشته خودم تا جایی که یادمه معمولا رشته تحصیلی دانشگاهیمون ربطی در اکیپ بهتری بودنمون نداشته و معمولا هرچقدر کسی در رشته ما بیشتر چیزی بلده بیشتر پز میده با انتشار عکس از سرعت اینترنت، کد هایی که نوشته، نصب دکل و چیز های دیگه بجای اینکه از این اطلاعات برای بهبود وضعیت هم رشته ای ها و همکلاسی هاش استفاده کنه.

وضعیت دور هم بودن محصلین رشته ای مثل مهندسی مواد غذایی (Food Engineering) در کشوری مثل آرژانتین چطوره؟

از روی کنجکاوی به دوستم الیانا پیام دادم که اطرافش کسی رو داره که در رشته مهندسی مشغول باشه و گفت که خواهرش در رشته Food Engineering درس میخونه. وقتی ازش پرسیدم که روز های و درس خوندنش چطوریه و چیکار میکنه بهم گفت که خواهرش تقریبا تمام مدت درس میخونه (که شامل موارد تئوری و آزمایشگاهی میشه) و چرت میزنه وقت اضافیشو. البته این میتونه فقط محدود به خواهر الیانا باشه ولی نکته ای که بعدش بهم گفت و برام بیشتر جذاب بود این بود که درس خوندنش بیشتر در گروه های دانشجویی انجام میشه. چه توی دانشگاه و چه داخل خونه ها. این رو ما هم اینجا داریم ولی اولا اونقدر گروهی نیست (شاید یکی دو نفر) دوما اینکه اینجا به دلیل محدودیت ها گروه ها تک جنسیتی هستند و نمیبینیم اطرافمون گروه های پسر و دختری رو که با هم گرم مشغول درس خوندن باشن و همه چیز آروم و مرتب باشه.

خب، اینهمه گفتم که چی؟

کاملا با شما موافقم که همه این چیزا برداشت شخصی خودم بوده و حاصل نگاهی به اطراف بسته ام، حرف زدن با دوستانم و شبکه های اجتماعی بوده بیشتر نیست ولی همچنان فکر میکنم علاوه بر تصویری که از رشته های دانشگاهی خوشحال تر و گرم تر میبینیم واقعا بعضی رشته های دیگه دانشگاهی محدود به شرایط سر تو کتابی هستند و باید به یک روشی تحرک، ذوق و شوق و عملی تر بودن به درس خوندن ها اضافی بشه. حتی رشته هایی مثل ادبیات هم میتونن خیلی جذاب تر باشن مثل وضعیتی که توی فیلم Dead Poets Society دیدیم! شاید به کاپتان های بهتری نیاز داریم، شاید باید خودمون شروع کننده باشیم. به هر حال اینکه دانشجو های آی تی ندونن یک سوییچ شبکه چی شکلیه ولی مجبور باشن توضیحاتش رو از توی جزوه ها حفظ کنن اشتباهه.

دیدگاه شما چیه؟

ممنون میشم دیدگاهتون رو مثبت یا منفی با من و بقیه به اشتراک بذارید 😊

دیدگاه ها

  1. بهروز کریمی

    نوشته جالبی بود، ممنون.
    صدو جان یه سوال تو زمینه وردپرس دارم اگه میشه بهم ایمیل بزن تا بپرسم چون هیچ راه ارتباطی نذاشتی!

    1. صدو

      سلام بهروز جان. ممنون. بهت ایمیل زدم.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: